گاهی آدم مطالبی مینویسد، ملّـت دوستش دارند یا ندارند. گروهی بر آننند یا گروهی برابرِ آن. این هر دو، هیچیک، اهمیّتی برایم ندارد...
چند وقت پیش درمورد روشنفکرانِ بوزینه صفت و حربه هایی که در طول تمام این دوران به هویت روشنفکری وارد کرده اند در یکی از نشریات دانشجویی مطلبی نوشته بودم که گویا به مزاق بعضی ها خوش نیامده بود و خیلی بد جور به خودشان گرفته بودند، و خدا و پیغمبر را قسم میدادند که ما بوزینه نیستیم و.. انگار که فحشی را زمین بیاندازی و صاحبش با احترام آن را بردارد و در جیبش قرار دهد! برایم خنده دار بود که عمله اکره های روسا و رفقایشان آن را به خود گرفته بودند، آدم هایی که اصلا معنای روشنفکری را نگرفته بودند ادعای روشنفکری میکردند و به خودشان گرفته بودند این بوزینه را....آدم هایی که اگر نمیشناختمشان از رفتار آن طورشان تعجب نمیکردم.
بدم میآید از همهی آنهایی که کلّا میگویند و اساسا میبافند و فکرشان است که مشکل مملکت را دریافتهاند و بلدند صدایشان را محکم کنند که «اساسا مشکل مملکت ما این است که...» از این ها بدم میاید، این ها در ابتذالِ دربارهی هر چیزی حرف زدن غرق هستند، و همین طور در ابتذال پاسخ دادنها بر هر چیزی و در ابتذال جلوهگری و باسواد نشان دادنشان، ابتذال یعنی همین چیزی که بعضی ها به آن دچارند. بگذریم از این که این رفقای روشنفکر! خیلی دلشان میخواهد در همه جا ورود پیدا کنند و اظهار نظر نمایند درمورد هر چیز با ربط و بی ربطی که در اطرافشان اتفاق می افتد، برام جالب هستند و البته بدم میاید، از همه ی این دست آدم هایی که فکر میکنند عقل کل تشریف دارند و این ها باید همه ی مسائل موجود را تحلیل کنند و اینها باید نظر نهایی را صادر کنند... و هر فحشی هم که بدهی آنقدر خودشان را دست بالا میگیرند که فکر میکنند باید به خودشان بگیرند...
آنهایی که معنای دین را نفهمیده اند، آیه ی قران تفسیر میکنند، یا آنهایی که اصلا نمیدانند اصلاح طلب با کدام ط نوشته میشود، ایدئولوژی اصلاحات را تبیین میکنند و اصرارشان بر این است که خدا را هم اصلاح طلب معرفی کنند!(قصد اشاره به دعوای اصلاح طلبی، اصولگرایی ندارم، فقط مثالی بود که به ذهنم رسید، هرچند گفتنی ها از این حزب بسیار دارم ) از این دست آدم های احمق بسیارند که دنیا را با این کارهای احمقانه شان به گند کشیده اند و روزی که در یک نشریه دانشجویی میگویی روشنفکران بوزینه صفت، به تریج قباشان بر میخورد که چرا به ما گفتید بوزینه...
بدم میاید، از همه ی کلی نگر ها از همه ی آنهایی که خود را عقل کل میدانند و دیگران را گوسفند تصور میکنند، بدم میاید از همه ی آنهایی که بعضی مواقع فکر میکنند از خدا هم بیشتر میفهمند، همان هایی که شلوارشان را هم نمیتوانند بالا بکشند اما فکر میکنند از خدا هم بیشتر میفهمند، آنهایی که حتی نام رهبران حزب برباد رفتشان را هم نمیتوانند به طور کامل تلفظ کنند آن وقت از دگماتیسم یا همان جمود فکری برایت در نشریه ی متبوعشان مطلب به اسمشان چاپ میکنند، از مجلس انتقاد میکنند، از شهرداری تهران انتقاد میکنند، از سپاه میگویند و خلاصه عالم و آدم را به هم میبافند و ادعا میکنند که از همه بیشتر مشکلات مملکت را میدانند و تئوری حل مشکلات صادر میکنند و به گمان خودشان کشور را اینان اداره میکنند، الله اکبر از این همه حماقت....