امروز یک آدم دیلاق و احمق و البته متوهم که خود را خیلی خوش قیافه در آینه تصور میکرد، موجبات حال به هم زنی من و رفقایم را فراهم نمود. جزئیاتش مربوط میشود به جایی که امروز آنجا بودم!!!!!!!
دعا میکنم که خداوند همه ی مریض ها را شفا دهد، این خود زیبا بین را هم همینطور!!!!
این تلخی خیلی طولانی نبود، بعد از اینکه صحنه ی مذکور را ترک نمودم و به سمت اتاق روانه شدم، خبر قبولی رفیق عزیزم در ماراتون نفس گیر کنکور کارشناسی ارشد، مرا بسیار ذوق زده کرد. آن هم با رتبه ای بسیار خوب که زبانم از گفتنش قاصر است...
قاصر به این جهت که این رفیقم هفت روز هفته را در پی کارهای حاشیه ای و غیر درسی میگذراند و کلا بیخیال درس و کنکور بود! اما چطور شد که اینطور شد، نمیدانم!!
همین...